تبليغاتX
تفکر سبز
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟ . . .
يا ضامن آهو . . .

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 13:10  توسط صالح سبزیان پور  | 

در اینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
نام تو را به رمز
رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
مستی و راستی
آهسته زیر لب
تکرار می کنند
وقتی تو
روی چوبه ی دارت
خموش و مات
بودی
ما
انبوه کرکسان تماشا
با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک رو یید
در کوچه باغ های نشابور
مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست

شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 0:6  توسط صالح سبزیان پور  | 

هرگاه که تلاطم زندگي تو را به سختي به صخره ها مي کوبد ... تنها کافي ست که چشمانت را ببندي... نفسي عميــــــق بکشي ...و بداني که...خدا اينجاست نزديك تر از رگ گردن . . .

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت 13:53  توسط صالح سبزیان پور  | 

اي   پادشه   خوبان   داد   از  غم   تنهايي

دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 0:9  توسط صالح سبزیان پور  | 

اگر خداوند آرزويي را در دل تو
ايجاد کرد بدان
توانايي رسيدن به آن را در
تو ديده است . . .

دو سال پيش امروز تفكر سبز متولد شد . . .

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 20:34  توسط صالح سبزیان پور  | 

آنقدر   داغ  است  بازار  مکافات  عمل

دل اگر بینا بود هر روز روز محشر است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 12:45  توسط صالح سبزیان پور  | 

یک دم رها ز همهمه قیل و قال باش

غوغاست در قیامت عشاق ، لال باش !

چشمی ببار و چشمه آب حیات شو

دل را بشوی و آینه ذوالجلال باش

فردا که کوهها همه سیمرغ می شوند

پر می کشد زمین خدا ، فکر بال باش

حسرت نصیب ماضی و مستقبلی چرا؟

جز در خدا مقام مکن ، اهل حال باش

سی روز تو به جرعه آبی ، حرام شد

یک روز ، فکر روزه نان حلال باش

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 22:50  توسط صالح سبزیان پور  | 

میخانه  اگر   ساقی   صاحب  نظری  داشت
می خواری و مستی ره ورسم دگری داشت
پیمانه    نمی داد    به   پیمان   شکنان  باز
ساقی  اگر  از  حالت  مجلس  خبری داشت


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 11:22  توسط صالح سبزیان پور  | 

 رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن

ترك من خراب شبگرد مبتلا كن

ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن

از من گريز تا تو هم در بلا نيفتی

بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن

ماييم و آب ديده در كنج غم خزيده

بر آب ديده ی ما صد جاي آسيا كن

خيره كشي است ما را دارد دلي چو خارا

بكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن

برشاه خوبرويان واجب وفا نباشد

اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن

درديست غير مردن كان را دوا نباشد

پس من چگونه گويم كين درد رادواكن

در خواب دوش پيري در كوي عشق ديدم

با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن

گر ا‍‍ژدهاست بر ره عشق است چون زمرد

از برق اين زمرد هين دفع اژدها كن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 18:49  توسط صالح سبزیان پور  | 

چه بگويم؟ كه ناگفتنم بهتر است . . .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/26ساعت 23:57  توسط صالح سبزیان پور  |