
هرگاه که تلاطم زندگي تو را به سختي به صخره ها مي کوبد ... تنها کافي ست که چشمانت را ببندي... نفسي عميــــــق بکشي ...و بداني که...خدا اينجاست نزديك تر از رگ گردن . . .
دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي
دو سال پيش امروز تفكر سبز متولد شد . . .
آنقدر داغ است بازار مکافات عمل
دل اگر بینا بود هر روز روز محشر است
یک دم رها ز همهمه قیل و قال باش
غوغاست در قیامت عشاق ، لال باش !
چشمی ببار و چشمه آب حیات شو
دل را بشوی و آینه ذوالجلال باش
فردا که کوهها همه سیمرغ می شوند
پر می کشد زمین خدا ، فکر بال باش
حسرت نصیب ماضی و مستقبلی چرا؟
جز در خدا مقام مکن ، اهل حال باش
سی روز تو به جرعه آبی ، حرام شد
یک روز ، فکر روزه نان حلال باش
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
می خواری و مستی ره ورسم دگری داشت
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

ترك من خراب شبگرد مبتلا كن
ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن
از من گريز تا تو هم در بلا نيفتی
بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن
ماييم و آب ديده در كنج غم خزيده
بر آب ديده ی ما صد جاي آسيا كن
خيره كشي است ما را دارد دلي چو خارا
بكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن
برشاه خوبرويان واجب وفا نباشد
اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن
درديست غير مردن كان را دوا نباشد
پس من چگونه گويم كين درد رادواكن
در خواب دوش پيري در كوي عشق ديدم
با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن
گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد
از برق اين زمرد هين دفع اژدها كن